تبليغاتX
حرمت نجس

حرمت نجس
یکم فکر کن...به چیزایی که گذشت

دستام یخ زده بود

چسبیده بود بهم

آروم با دستاش موهامو زد کنار

وحشت کردم

دستمو گذاشت رو قلبش

گفتم:کی تو قلبته؟

صورتشو اورد نزدیک و گفت عزیزم تو

تو دلم خندیدمو گفتم:

حتماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...!!!!!!!!!!!!

چقدر راحت دروغ میگی عزیزم....!

بدنش گرم بود اما حس نمی کردم

چندشم می شد

در گوشم می گفت:

عزیزم چرا انقدر لاغری؟

گفتم:ظریف بودن رو دوست دارم

انگار داشت با ج....ه حرف میزد

فقط یه جمله تو ذهنم بود:

فرشته ها باکره اند یا باکره ها فرشته اند؟

حالا من که از بچگی باکره نبودم چی؟

باکرههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه...!!!!!

یاد راهبه ها میوفتم..!

فکر کنم باید برم کلیسا درس راهبگی بخونم...!!!!!

میام خونه

بازم همون دیوارای سیاه

با جایه کف دستام

بازم همون دخمه

بازم همون صدا

آهنگ hello

سر درد

تنهایی

تاریکی

عاشقشونمممممممممممممممممممممممممممممممممممم

گیتار

سکوت

بی خوابی

خیلی وقت بود با کسی بیرون نرفته بودم

دیگه هم نمی رم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت20:15توسط ؟؟ | |



دستام داغ بودن

نمی خواستم بهش فکر کنم

فقط چشمامو بستم و کف دستامو زدم به دیوار سیاه اتاقم

خون بود

آره دستام خونی بود

چه اهمیتی داره؟؟

میخوام برم موهامو از ته بزنم

کچل!!!

ببینم چه حسی داره!

یه سیگار می خوام!

آها ایناهاش....

روشن شو!

هووووووووووومممممممممم

سیگار با اسانس خون!!!!

.......................................................................................................................................

دارم آهنگ گوش میدم!

یه آهنگ ایرانی!!!!

بعد از مدتها....

اونم یه آهنگ غمگین...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من چم شده؟

حس میکنم خیلی تنها شدم

خیلی آروم شدم....

هوای اتاقم خفه کنندس

دلم می خواد زیر بارون راه برم

مثه دیوونه ها

دلم می خواد از ته دلم داد بزنم تا خالی شم

بشینم وسط خیابون و زار بزنم

می خوام همه نگام کنن و بگن بی خیال..دیوونس!!!!

می خوام واسه یه لحظه حس کنم که همه وجودم خالی میشه..........

بفرما سیگار..!!!!

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت20:52توسط ؟؟ | |



من

من

من

من تو استرسم

................................

این چه حسیه؟

جلو چشمام داره رژه میره!!!!!!!

چرا چشمام دنبالش می گرده؟؟

.......................................................................

 ؟؟؟: ۲ قطره خون چکید....

داشتم فکر میکردم چقدر ارزش داری!!!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت18:47توسط ؟؟ | |



حس می کنم تیک عصبی گرفتم

می خوام برم مسافرت

شاید یکم از زندگیم دور شدم

قیافم شده شبیهه وحشیا!!!!!!

اتاقم و رنگ زدم

مشکی!!!!!!

من آدم کثیفیم؟؟؟؟

پس اینا چی میگن؟

به خودم شک کردم!!!!

هم جنس بازم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هنوز دارم این اس ام اس رو می خونم:

خاک بر سر همجنسبازت

کی میشه از این مذخرفات راحت شم؟

.

.

.

.

.

.

.

دارم  رنگ قرمز میپاشم رو دیوار...........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت13:48توسط ؟؟ | |



نمي دونم چرا اما خيلي به چشمم اومد!

واسه همين مي خوام کور بشم!!!!!

يعني الان به مرز کور شدن نزديکم

مانيتور رو درست نمي بينم!

فقط دستام حرکت ميکنه!

موضوع خاصي ندارم

نمي تونم کتاب بخونم!!!!

........................................................................

دوست ندارم موهامو از تو صورتم کنار بزنم

از چشمام مي ترسم!

...........................................................................

؟:دست خودم نبود چشمام دنبالش می گشتن!

؟:باید چشمامو کور کنم!


 

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت14:42توسط ؟؟ | |



انگار همش یه خواب بود....

قوطی های رنگ...

دیوار سفید

جیغ

متالیکا

دردی که از داخل وجودم رو می سوزوند...!

اشکایی که تویه دلم ریختم...

نه

نه

نه

نه

من مغرورم

گریه نمیکنم

خاک بر سرت عرضه ی مردنم نداری...

اگه یه نخ دیگه بکش میمیرم...

سرم داره گیج میره...نه به خدا این درست نیست

تنها چیزی که دیدم تاریکی و تنهایی بود

من عاشق نیستم

من شکست نخوردم

پس چه مرگته؟؟؟؟؟

هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟

این خودتی

نه اون عکس تویه آینه که بتونی با مشت اونو بشکنی...

هی تو...!

دختری یا پسر؟

آره با خودتم

چرا انقدر داغونی؟

چه مرگته؟

هوممممم؟

کسی آزارت داده؟

کسی بهت تجاوز کرده؟

کسی تنهات گذاشته؟

نه

نه

نه

نه

پس چه مرگته لعنتی؟

لعنت به تو که خودتم نمی دونی چته...!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت22:31توسط ؟؟ | |



یکی مثه خودم...

دوست داشت حرفاشو بذارم توی وبم...

اما من بهش گفته بودم که ....

:

یه اتاقی باشه گرمه گرم......روشن روشن........تو باشی منم باشم.........کف اتاق سنگ باشه
سنگ سفید.......تو منو بغلم کنی که نترسم........که سردم نشه.........که نلرزم.......
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار........پاهاتم دراز کردی........منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه
دادم.......با پاهات محکم منو گرفتی.......دوتا دستتم دورم حلقه کردی.........
بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!بعد چشماتو میبندی......
بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!بعد شروع میکنی اروم اروم تو گوشم قصه
گفتن.....یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمیشن.......میدونی؟میخوام رگ بزنم.......
رگ خودمو........مچ دست چپمو.......یه حرکت سریع........ یه ضربه عمیق........بلدی که؟؟!
ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم.......تو چشماتو بستی........نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم
.....نمیبینی که سریع میبرم.......نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای سفید........نمیبینی دستم
میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی.........
تو داری قصه میگی......... من شلوارک پامه........ دستمو میذارم رو زانوم........خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا........قشنگه مسیر حرکتش.......قشنگه رنگ قرمزش.........حیف که
چشمات بسته ست ونمیبینی......تو بغلم کردی.......میبینی که سردم شده......محکم تر بغلم میکنی
که گرم بشم........میبینی نامنظم نفس میکشم.......تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!
میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم........میبینی دیگه نفس نمیکشم.........!
چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن........از تنهایی مردن........از خون دیدن........
وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم.......مردن خوب بود.اروم اروم.......گریه نکن دیگه.......
من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!بعدش تو همون جوری وسط
گریه هات بخندی.........گریه نکن دیگه خب؟؟؟!دلم میشکنه......دل روح نازکه.......نشکنش خب؟؟!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت18:10توسط ؟؟ | |



نمی خوام توهین کنین..

نه به من نه به دوستام

من کسی رو زور نکردم بیاد نوشته هامو بخونه

آره مزخرف می نویسم

اما می خوام بنویسم...

تا حالا نمی خواستم جنسیتم مشخص شه به دلایلی اما حالا همه چیزو میگم...

من خستم

خیلی هم خستم

من چرت می نویسم اما چرت نوشتن رو دوست دارم

هرکی هم با من مشکلی داره و می خواد عقایدش رو به من بگه خصوصی آدرسش رو بذاره من میام و شمارمو واسش میذارم تا با من بحث کنه

به دلایلی نمی تونم مشکلم رو بگم

اما واسه اینکه ذهنم آروم شه می خوام بنویسم و بدونم چند نفر تو این دنیا مثه منن

لا اقل چندتاشون رو بشناسم تا دلم آروم بگیره

فقط یه نفر تا الان می دونه من چه کارایی کردم

مثه همه ی شما ها منم نمی دونم جنسیت اون چیه

اما از اون یاد گرفتم که اینطوری بهتر با بقیه ارتباط برقرار کنم

به تشویق اون دوستم و اراده ی خودم از یه چیزایی کناره گرفتم

عذاب می کشیدم چون کسی بهم نمی گفت نگرانتم

اما اون دوست بهم گفت

بهم گفت نگرانتم

دلداریم داد...

من گیجم

به خاطر خیلی مسائل

سحر جان من تا توهین نشنوم حرفی نمی زنم

اولین کامنتت پر از توهین بود اگه هم من حرفی زدم ببخشید

اما اگه می خواین حرفی بزنین و توهینی کنین(رها)فقط طرف حساب منم نه دوستام

پس نه به میثم نه به هیچ کدوم از دوستام توهین نکنین...

اگه دوستام بخوان من خودم رو معرفی میکنم اگه هم نه من همینطور ناشناس میمونم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت18:52توسط ؟؟ | |



توهین

توهین...

وقتی به کسی توهین نمی کنی دهنش رو باز میکته و یه مشت مزخرف میگه...

من به کسی توهین کردم؟

من کسی رو مخاطب قرار دادم؟

یه چیزایی تو زندگیم هست که خستم کرده...

به کسی ریطی داره؟

من ادب رو نگه داشتم...

فقط از خودم گفتم

اگه کسی زندگی رو دوست داره خوب خوش به حالش..

مگه من بخیلم؟

من از خدامه همه شاد باشن...

من به خدا توهین کردم؟

منم به خدا اعتقاد دارم پس اجازه نمی دم چرت و پرت بگم

من فقط از خودم می نویسم........

اینم واسه باره صدم..

درشت می نویسم تا حتی اونایی که کورن ببینن:

وبلاگ من مذهبی نیست!

               یه وبلاگ شخصیه.....

اعتقاداتم به خودم مربوط میشه

پس خواهشن اینجا به کسی توهین نشه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه جواب مذخرفی بهم میدی...(با کمی سانسور)

 

دینگ دینگ..دینگ دینگ اس ام اس

سلام نفسم من بیدار شدم

؟؟؟:پ...م دیگه باهات کاری ندارم...سعی میکنم همه چیو فراموش کنم..

پس من چی؟من دل ندارم؟من..........................بیب..................................(سانسور)

............................بیب.....................(سانسور)

.........بیب..................................................................(سانسور)

اهههههههههههههههههههههههه

اصلا من چی دارم مینویسم؟

این چیزا چیه؟

موضوع ندارم

همش تکرار

تکرار

تکرار

تکرار

...............................(متن حذف)...........................................................................

دلم میخواد با سر برم تویه آب یخ....

بذارم مغزم منجمد بشه تا دیگه نتونه کار کنه

؟؟؟:همین الان هم کارنمی کنه

گیجم

نمیتونم انتخاب کنم....!!!!!!!!!!!

HELP  ME....!!!PLZ

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت13:54توسط ؟؟ | |



چشماتون رو ببندید

نامردی کردم

گناه کردم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:هوس کردم......

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت21:1توسط ؟؟ | |



i don.t need s.e.x

 

...life fucks me

 

______________________________

توهین...

توهین...

دهنت رو ببند..

گوشاتو بگیر..

اما باز می شنوی:

                            خاک بر سرت بی عرضه ی هرزه

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:8توسط ؟؟ | |



اعتقاد دارم......

به همه چی..!!!

به خودم

به خدای خودم

به تمام مقدسات

کاری به اعتقادات کسی ندارم.....

پس به مقدسات هیچ دینی توهین نکنین...

چون وبلاگ من مذهبی نیست...

دلمم نمی خواد دیگه تو این مسائل دخالت کنم

حتی کامنت خصوصی..!!!!!

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت22:0توسط ؟؟ |



یکی

دو تا

سه تا

چهار تا

......

............

......................

دارم تعداد نامردای اطرافم رو میشمارم.!!!!

نخیر..انگار یه مرد اینجا نیست...

ها؟

تو؟

تو مردی؟

نمی بینم.....

دستتو ببر بالا...

اه نمی بینم....

همه دستاشون پایینه.

چه افتخاری میکنن به ذات کثیفشون....

میخندن و میگن:

بابا (ـــ؟ـــ )تو مردونگی...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:چرا چرتو پرت میگی تو؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بدجور به خون ویار دارم...!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:هی تو..نیا طرفم.....به خونت تشنم....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیگه دارم واقعا عق میزنم.....

حتی به حرفا و نوشته های مذخرف و بی سر ته خودم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:خوبه آخر فهمیدی چه آدمه مذخرفی هستی...!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت19:50توسط ؟؟ | |



,
I hate how hate can last,
I hate how we're so crass,
I hate how I can sing bass,

I hate my sex appeal,
I hate not knowing what is real,
I hate how I'm always wrong,
I hate how I sound sing-song,

I hate how I know I'm right,
I hate how they always fight,
I hate how I turn to waste,
I hate that I love your face,

I hate how I change my mind,
I hate that I can't unwind,
I hate the span of Time,
I hate that you're not always mine,

I hate how the hate is gone,
I hate how it lingers on,
I hate how this is in a movie,
I hate that I didn't think of it originally,

I hate how everything's the same,
I hate that my life's half lame,
I hate how I can't rewind,
I hate that you are so kind,

I hate that I hate so much,
I hate that love ain't enough,
I hate the emotions inside,
I hate that I ever lied,

I hate when you pinch my teet,
I hate that I overheat,
I hate my reddened cheeks,
I hate that my climax speaks,

I hate how my room's a sty,
I hate that my hate's a cry,
I'd hate to die/lie,
I hate. Why?

دلم خواست عکس بذارم 

شاید بتونم عقده هامو با عکس خالی کنم..!!!

 

راستی...

میخواستم بگم واسم سیاه بپوشین......

افکارم دارن می میرن...

مردن جسم چه فایده ای داره؟؟؟؟

روحم مرده...

فکر کنم اسم وبلاگ رو باید عوض کنم بذارم:

                                                                  من..یک مرده..!!!

 

من:مرده

من:مرده

من:مرده

من:مرده

من:مرده

من:مرده

                     من:خط خوردم...!!!

به دلیل مردن این جانب یعنی:من خط خوردم

اه

اه

اه

بس کن دیگه مذخرف...............................................................................

نمی خوام

نمی خوام

عاشق مذخرف نوشتنم

مثل این:

اشبسیلسعفبسغعفلبسغفلبسعفبغسفیباسلیباسیلبسایلبسایلبعغفسبغسفباسلیبعهکثص۶ق۷حص۶عهقبا/سمیس/تیلاتسلفبعهصقف۶۹۷۸صقسیسهیغبسغیبلرگ/شسیعحخش۹قفخ۹عغهلغعبغلعف۶۹

بذار بخندم

بذار به مذخرف بودن خودم بخندم

انقدر بخندم که همه ی زندگیمو عق بزنم و  بالا بیارم

هوووووووووووع

Love | Hate Ink Blot

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت21:54توسط ؟؟ | |



لعنت             به                 خودم

لعنت             به                    تو

لعنت             به                 .........

تا خرخره پرم......

پستهام مخاطب نداره

اما همیشه انگار دارم واسه کسی می نویسم......

بدون هیچ مخاطب!!!

تو؟

این ((تو)) کی می تونه باشه؟؟

من؟

تو؟

کی؟

مخاطب می خوام...

چیو کی بهتر از این زندگی لجنی که توش دارم جون می کنم؟

چرا فکر می کنی نا امیدم؟

من فقط نمی خوام فکر کنم......

به هیچی..........

این یعنی آرامش

آرامشم حرمت داره

                                                                نجسش نکن

.......................................................................

دوست داشتم به این پست اضافه کنم....

هه زیر گل رفتم

تا نیم تنه

سیگار تو دستم داره دود میشه

لذت داره شکستن من؟

غروری نمونده چون شکستم از هم

حس میکنم این سیگارکه تموم شه خودمم تموم میشم.......

خیلی ساده

خیلی راحت

حتی مست شدنم دوای دردم نیست....

دلم می خواد انقدر بخورم که از همه جام بزنه بیرون..

بعد بشینم  با صدای بلند گریه کنم و هرچی تو دلمه داد بزنم.......

دلم می خواد برم زیر بارون و هرچی که دیدم فراموش کنم..

فایده نداره

انقدر آلودم که حتی الکل هم وجودم رو ضد عفونی نمی کنه....

سیگار تموم شد.....!!!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت22:21توسط ؟؟ | |



دلم خواست به این پست اضافه کنم...

نمی دونم چرا

زل زدی به آینه...

با چشمای سیاه به اصطلاح قشنگت..!!!!

حالا دیگه چی از این چشمای قشنگ مونده؟

۲تا حفره ی تو خالی سیاه.....

بدون هیچ حسی..........

بی روح...

سرد..

سردتر از قلب تو...

لبام خشک شده.خیلی وقته

باید با الکل تر بشن...

۱قطره

۲قطره

خون

کینه

لذت

از من فاصله بگیر..!!!

........................................................................................................................................

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ERROR

ERROR

ERROR

مغزم در حال error دادن.....

کارهای تکراری

بی خوابی

نه عاشق

نه شکست خورده

از کینه خوشم میاد...!!!!

اما نتونستم هیچ وقت حسش کنم.......

بده مزه شو بچشم

اه لگد نزن....صدای قلبت میاد عزیزم.....

قربانی چی؟

هوس کی؟

قطره قطره اشکات...................

باید چیکار کنیم عزیزم؟

تو که نمی تونی بیای تو این دنیای نجس..........

مامانت ویار داره

ویار به کینه.....

ویار به خون

ویار به حرمت...اما نه حرمت نجس

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت21:27توسط ؟؟ | |



 

حس میکنم بوی مرده میاد.....

خندداره؟؟؟آره می دونم...اما من چرا باید اینقدر تغییر کنم؟؟؟

آمار وبلاگ نمی خوام.....

فقط می خوام بنویسم....

از گذشته..از آینده

از خودم ...از تو...از احساسم....

از قلبم......

قلبی که داشتم و می تونستم هنوزم داشته باشم.......

اما باید می نداختمش دور....

باید پا میذاشتم رو همه چیم....

دیگه حرمت واسه هیچی نمونده...

نجسش کردی.........

من این حرمت نجس رو نمی خوام.......................

..............................................................................................................

بذار بو بکش...

هووووووممممممممممممم

هه....

حس میکنم تنم بوی خودم رو نمی ده؟

 

نمی دونم بوی کیو میده......!!!!

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت17:41توسط ؟؟ |



زندگی

به علت مذخرف بودن خط خورد!!!!!!!!

                       

 

                                                                                      پایان

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت18:6توسط ؟؟ | |



      دارم نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرین می کنم.می شنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوی؟

نفریـــــــــــــــــــــــن!!

+نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت19:4توسط ؟؟ | |



تک تک نفسهایت بوی هوس می دهد

آه نفس بکش بذار توی هوست غرق بشم

حس برتری بر حس مردانگی تو...چه لذتی داره..نفس بکش..

می تونم حس نیازت به جنسم و حس کنم..

نگاهم به چشمهای پر از شهوت تو

مردمک چشمهای من

سردی...بی خیالی..نفرت ..عطش خون

داغی لبهام روی رگهای تو

یک فشار..انفجار خون..لذت

ترشی طعم خون

قهقهه های من

درد تو

توی دستهای من..در اوج هوس...عزیزم مرگ رو حس کن

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت21:49توسط ؟؟ |



چه ایستاده ای با دیدگانت می بلعیم
سر تا پایم غرق خیره گیت شده
حرم نفسهایت صورتم را که نوازش می دهد
تمام قد
سر تا پا میلرزم
داغ داغ داغم
هوی یم هواست
زنانگیم لزج شده
در انتظار بلعیدن مردانگیت
چسبیده ای به من
چسبیده ام به تو
عریان عریانند
روح و جسمم
سلولهای آغوشت سلولهای آغوشم را هورت کشیده است
سستم و کرخت فرق سر تا نوک انگشتان پایم
عنان از کف بریده ام
بازیم ده در آغوشت...

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت12:26توسط ؟؟ | |



بیا به طرفم...

اینجا دیگه آخر دنیاس و بن بست همه ی آرزوهاته!

منو در آغوش بگیر!

هرچند میدونی که آغوش من امشب تابوت جسم تو خواهد شد!

لبخند بزن به من!

این آخرین لبخند توست و چشمان تو آخرین تماشا را در خود میریزند.

دیوارها حیرانند!

من چگونه میخواهم خون تو را به صورت پنجره ها بپاشم؟

این ساده ترین کار دنیاست...

بوسه مرگ بر روی لبهای تو می شکفد!

این تاوان خیانت روی زمین خداست!

می شمارم

۱

۲

۳

پایان!

آخرین نفست را میکشی و بعد من....

قطره قطره خون تورا می مکم!

چه لذت عمیق وصف نا پذیر سرخ رنگی...

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت12:23توسط ؟؟ |



calming down I, sad days, acrylic on canvas, 158 x 101 cm. Thrown paint. By Asbjorn Lonvig, artist.

اتاقم بوی هرزگی میده....

تنم بوی خودم رو نمی ده

حس میکنم نامردم

حس میکنم دست مالی شدم

حس میکنم دست خوردم!!!!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت22:8توسط ؟؟ | |



سلام

این پست رو واسه کسی میذارم که کامنت خصوصی داده بود.....

محل زندگیه من رو درست حدس زدی ولی نه از پسرای ولگرد اون منطقه ام نه از دخترایه اندیشه سازان یا هر زبانکده ی دیگه....

یه زمانی تو اون منطقه درس میخوندم...

اما مهم نیست دخترم یا پسر...

لطفا دفعه ی دیگه یا اسمت رو بنویس یا یه نشون از خودت بده چون کامنت های بی نشون رو جواب نمی دم......

فکر کنم دیگه جوابتون رو گرفتید

ممنون.....

                                            ؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت21:44توسط ؟؟ | |



نه.......

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت19:16توسط ؟؟ | |



اینم یه حرومزاده مثه بقیه...

می خوای بیای که چی؟

بشی یکی مثه منه آشغال؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت18:12توسط ؟؟ | |



تو روز روشن میگه من دروغ میگم

تو روز روشن میگه من دروغ میگم

تو روز روشن میگه من دروغ میگم

تو روز روشن میگه من دروغ میگم

تو روز روشن میگه من دروغ میگم

تو روز روشن میگه من دروغ میگم

تو روز روشن میگه من دروغ میگم

خیلی زوره.................................................................!!!!!!!

متنفرم

از همه

از همشون که مثل همن

دلم میخواد گریه کنم..........

از ته دل...

سرم درد میکنه

معدم میسوزه...

خیلی وقت بود بوش رو حس نکرده بودم....

چشمام داره از دودش میسوزه

یکی

دوتا

سه تا

چندتا لازم داری تا آرومت کنه

کسی به فکرت نیست

بدبخت

بیچاره

آره تو بدبختی بیچاره ای

تا خرخره بکش ببینم میخوای به کجا برسی.........

من نمیخواستم دیگه بهش لب بزنم....

تقصیره کیه؟؟

راحتم بذار....

انقدر تنهام که حتی خودم رو تو تنهاییم گم کردم

انقدر احساس تنهایی رو خوب یاد گرفتم که تو آزمونش نفر اولم.....

مثل یه تیکه چوب خشک وسط قبرستون....

بازم خون

بازم خون

این معده ی لعنتی من کی میخواد دست از سرم بر داره؟

سیگار با طعم خون....

ااااااوووووووووومممممممممممممم

عجب ترکیبی

تو همین لجنت دست و پا بزن

کینه

کینه

کینه

من دروغگو نیستم....!

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت20:58توسط ؟؟ | |



I Hate This, I Hate That

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت19:38توسط ؟؟ | |



چیزی واسه گفتن ندارم

هنگ کردم.......................................

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت11:7توسط ؟؟ | |



عصبی بودم....نمی دونستم چیکار کنم....

خوابم نمی برد....نمی فهمیدم چی میگه...

یعنی نمی خواستم بفهمم...

سردرگم بودم..

خیلی عجیب بود...

هیچ حسی نداشتم..!!! بدنم سرد بود..

خوابم میومد اما نمی تونستم بخوابم...خیلی وقته که نمی تونم...!!!!

نمی دونم اما انگار توی خواب بودم اما همه ی صداها رو می شنیدم...

اما....

تنها چیزی رو که نمی شنیدم صدای قلب بود..!!!شاید خیلی وقته که من مردم...

هیچ کس باور نداره

هیچ کس نمیفهمه...

حتی خودم

من چمه؟

من عاشقم؟

هوم؟

نمی دونم....!!!!!!!

مثل یه تیکه چوب خشک وسط قبرستون.....

دلم هیچی نمی خواد...

از رنگ و بوی خون خسته شدم...نمی خوام طعمش رو احساس کنم...

دلم اون رو می خواد ولی نمی فهمه....

دلم می خواد سرم رو روی شونه هاش بذارم اما نمیفهمه...

دلم می خواد با موهام بازی کنه اما نمیفهمه...

دلم می خواد مثل بچه ها تو بغلش گریه کنم اما نمیفهمه...

دلم می خواد بگه تو مال منی اما نمیفهمه...

دلم می خواد بفهمه من خیلی تنهام اما نمی فهمه.....

دلم می خواد سرم و بذارم روی سینش و صدای قلبش رو که واسه من می تپه حس کنم اما نمیفهمه...

می خوام بگه مراقبتم....

اما................

نمی فهمه!!!!

چه احمقم من...من اصلا کسی رو ندارم...

چه آرزوهای مذخرفی

دهنت رو ببند روانی.......

یاد شعر شاملو افتادم....

                                        هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید

                                                                  که خاموشی خود به هزار زبان در سخن است

                                    در مردگان خویش نظر می بندیم

                                                            با طرح خنده ای

                                                                           و نوبت خود را انتظار می کشیم

                                                       بی هیچ خنده ای....!!!!

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت18:47توسط ؟؟ | |