تبليغاتX
حرمت نجس

یکم فکر کن...به چیزایی که گذشت

راسته که می گن تیر ماهی ها آدمای احساساتیین؟؟!

.

.

.

؟؟؟:پس منم احساس دارم؟!

؟؟؟:واقعا ماه سرطان بهم میاد...!

 

+ تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:38 نويسنده ؟؟

می خوای راستشو بگم؟

.

.

.

نشستم زل زدم به کیبورد تا ببینم چی بنویسم

.................................................................................................................

ساعت ۲.۳۰ بود

مغزم خالی شده بود

از بس بالا پایین شدم معدم داشت بهم می خورد

پیاده شدم و سیگارو انداختم و پام و گذاشتم روش

انقدر عصبی بودم که ماشینا رو نمی دیدم

مثه آدمای مست تو کوچه ها تاب می خوردم

حوصله ی خونه رفتن نداشتم

اما دیدم جلو در خونم...!!!

مسیر همیشگی:

یه راست تو اتاق

بهتره بگم دخمه...!

صدای کسی نمیومد

بهتر

یه پاکت سیگار

کنار پنجره...!

گوشی رو زدم تو دیوار

نمی دونم افتاد کجا

بی خیالش

خوابم میاد

امروز یکی بهم گفت خیلی نا امیدی...احمقی...ترسناکی...

خندیدم

من فقط آرامش ندارم

و

یاد گرفتم زیپ دهنم رو بکشم...!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:52 نويسنده ؟؟ |

عاشق عوض کردن قالبم

اما این یکی یه آرامشی توش هست

نه عصبانیم

نه ناراحتم

نه کینه دارم

الان خالیم

بعد از مدتها

نشستم کناره پنجره دارم با یه نخ سیگار

توی تاریکی

با آرامش کامل...!

ازم نگیرش

+ تاريخ شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:25 نويسنده ؟؟ |

تف به چشمایی که به من زل زدن...!

اههههههههههههههههههه

حالا که سکوتم و شکوندی برو گم شو..!

همه چی شکست....!

همهی اینا حقمه..!

عربده بکش.............................ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هیچ رابطه ای نیست...!

آتیش گرفت...دود شد....خاکسترشم خوردم...!

ناراحتم؟

نه...!

عاشق این لحظه ام:

بارون نم نم

سرم داغ باشه

یه نخ سیگار...!

ناراحتی داره؟

 

+ تاريخ جمعه ششم آذر 1388ساعت 22:18 نويسنده ؟؟

من داشتم نگاهت می کردم

ترسیده بودم

دلم می خواست همونجا بشینم

تو داد میزدی:بهت می گم برو از اینجا

اما من مست بودم

دوباره معده درد اومد سراغم

طعم خون رو حس می کردم

پاهام درد میکرد

هیچی حس نکردم

فقط

...

...

...

یه درد شدید

و

دستای تو که منو محکم گرفت

انگار داشتم خودم رو می دیدم

تو بغل تو

داشتی تکونم میدادی و صدام می کردی

منم صدات کردم

اما نفهمیدی

بعد

...

...

...

یه شک

سر درد

سرفه

خنده های تو

گریه های من

چرا دوباره اومدم؟

..............................................................................................................

می خواستم از دستات جدا بشم

اما تو من و محکم گرفته بودی

خیلی وقت بود دست کسی رو حس نکرده بودم

طفره می رفتم

اما محکم چسبیدی بهم

و

...

نمی تونستم باور کنم

اما نفسات رو حس می کردم

گرمای لبهات

نمی خواست

به سینت چنگ زدم

با مشت کوبیدم

اما تو من و ول نکردی

تسلیم شدم

اما...

یه چیزی تو ذهنم چرخید:

احمق...من  عاشق نفرتم

....................................................................................................

یه حسه خوب

لم بدی رو تخت

به دیوارای سیاه نگاه کنی کنار پنجره اتاقت سیگار بکشی

هووووووووووووووم

؟؟؟:رقص دود سیگارمو دوست دارم

؟؟؟:فوق العادس

؟؟؟:بازیگر خوبی شدم

اما نمی تونم کاری با دل سوزیم کنم

؟؟؟:اما دفنش میکنم

؟؟؟:برو به درک

قهقهه...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ تاريخ سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 19:3 نويسنده ؟؟ |

دیگه لخته بالا میارم به جا خون...!

واسه تقویت حس نفرت و بی خیالی پاکت سیگارامو جمع میکنم

خیلی وقت بود حتی یه قطره اشک از چشمام پایین نیومده بود.!

اما دلم یکی و می خواد

می خوام با یکی حرف بزنم

می خوام مثه بقیه دخترا باشم

نه یه آدم خشک و سرد

نه مثل یخ

نه بی احساس و بی عاطفه

عاشق نیستم...!

از عشق متنفرم.!

ساعت ۷ صبح رفتم بیرون

ساعت ۵ عصر برگشتم...!

کجا بودم؟

نمی دونم...!

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 21:49 نويسنده ؟؟

دستام یخ زده بود

چسبیده بود بهم

آروم با دستاش موهامو زد کنار

وحشت کردم

دستمو گذاشت رو قلبش

گفتم:کی تو قلبته؟

صورتشو اورد نزدیک و گفت عزیزم تو

تو دلم خندیدمو گفتم:

حتماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...!!!!!!!!!!!!

چقدر راحت دروغ میگی عزیزم....!

بدنش گرم بود اما حس نمی کردم

چندشم می شد

در گوشم می گفت:

عزیزم چرا انقدر لاغری؟

گفتم:ظریف بودن رو دوست دارم

انگار داشت با ج....ه حرف میزد

فقط یه جمله تو ذهنم بود:

فرشته ها باکره اند یا باکره ها فرشته اند؟

حالا من که از بچگی باکره نبودم چی؟

باکرههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه...!!!!!

یاد راهبه ها میوفتم..!

فکر کنم باید برم کلیسا درس راهبگی بخونم...!!!!!

میام خونه

بازم همون دیوارای سیاه

با جایه کف دستام

بازم همون دخمه

بازم همون صدا

آهنگ hello

سر درد

تنهایی

تاریکی

عاشقشونمممممممممممممممممممممممممممممممممممم

گیتار

سکوت

بی خوابی

خیلی وقت بود با کسی بیرون نرفته بودم

دیگه هم نمی رم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.....................................................................................................................

دیدی گفتم دروغگویی؟

جایه سیلی که زدی هنوز درد می کنه..........!!!!

............................................................................................................

الان جسمم در آرامش کامله....

ولی می خوام یکم زجرش بدم

؟؟؟:  ۳تا پاکت سیگار تموم کردم دیشب...!

خون بالا اوردم...!!!

دستام میلرزه

۲روزه....!!

سرعت رو دوست دارم

پات رو بذار رو گاززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

یکم بهم آرامش بده...!

با نفرت.!

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 20:15 نويسنده ؟؟ |

دستام داغ بودن

نمی خواستم بهش فکر کنم

فقط چشمامو بستم و کف دستامو زدم به دیوار سیاه اتاقم

خون بود

آره دستام خونی بود

چه اهمیتی داره؟؟

میخوام برم موهامو از ته بزنم

کچل!!!

ببینم چه حسی داره!

یه سیگار می خوام!

آها ایناهاش....

روشن شو!

هووووووووووومممممممممم

سیگار با اسانس خون!!!!

.......................................................................................................................................

دارم آهنگ گوش میدم!

یه آهنگ ایرانی!!!!

بعد از مدتها....

اونم یه آهنگ غمگین...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من چم شده؟

حس میکنم خیلی تنها شدم

خیلی آروم شدم....

هوای اتاقم خفه کنندس

دلم می خواد زیر بارون راه برم

مثه دیوونه ها

دلم می خواد از ته دلم داد بزنم تا خالی شم

بشینم وسط خیابون و زار بزنم

می خوام همه نگام کنن و بگن بی خیال..دیوونس!!!!

می خوام واسه یه لحظه حس کنم که همه وجودم خالی میشه..........

بفرما سیگار..!!!!

+ تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:52 نويسنده ؟؟ |

من

من

من

من تو استرسم

................................

این چه حسیه؟

جلو چشمام داره رژه میره!!!!!!!

چرا چشمام دنبالش می گرده؟؟

.......................................................................

 ؟؟؟: ۲ قطره خون چکید....

داشتم فکر میکردم چقدر ارزش داری!!!!!!!!!

+ تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:47 نويسنده ؟؟ |

حس می کنم تیک عصبی گرفتم

می خوام برم مسافرت

شاید یکم از زندگیم دور شدم

قیافم شده شبیهه وحشیا!!!!!!

اتاقم و رنگ زدم

مشکی!!!!!!

من آدم کثیفیم؟؟؟؟

پس اینا چی میگن؟

به خودم شک کردم!!!!

هم جنس بازم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هنوز دارم این اس ام اس رو می خونم:

خاک بر سر همجنسبازت

کی میشه از این مذخرفات راحت شم؟

.

.

.

.

.

.

.

دارم  رنگ قرمز میپاشم رو دیوار...........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ تاريخ جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:48 نويسنده ؟؟ |

نمي دونم چرا اما خيلي به چشمم اومد!

واسه همين مي خوام کور بشم!!!!!

يعني الان به مرز کور شدن نزديکم

مانيتور رو درست نمي بينم!

فقط دستام حرکت ميکنه!

موضوع خاصي ندارم

نمي تونم کتاب بخونم!!!!

........................................................................

دوست ندارم موهامو از تو صورتم کنار بزنم

از چشمام مي ترسم!

...........................................................................

؟:دست خودم نبود چشمام دنبالش می گشتن!

؟:باید چشمامو کور کنم!


 

+ تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 14:42 نويسنده ؟؟ |

انگار همش یه خواب بود....

قوطی های رنگ...

دیوار سفید

جیغ

متالیکا

دردی که از داخل وجودم رو می سوزوند...!

اشکایی که تویه دلم ریختم...

نه

نه

نه

نه

من مغرورم

گریه نمیکنم

خاک بر سرت عرضه ی مردنم نداری...

اگه یه نخ دیگه بکش میمیرم...

سرم داره گیج میره...نه به خدا این درست نیست

تنها چیزی که دیدم تاریکی و تنهایی بود

من عاشق نیستم

من شکست نخوردم

پس چه مرگته؟؟؟؟؟

هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟

این خودتی

نه اون عکس تویه آینه که بتونی با مشت اونو بشکنی...

هی تو...!

دختری یا پسر؟

آره با خودتم

چرا انقدر داغونی؟

چه مرگته؟

هوممممم؟

کسی آزارت داده؟

کسی بهت تجاوز کرده؟

کسی تنهات گذاشته؟

نه

نه

نه

نه

پس چه مرگته لعنتی؟

لعنت به تو که خودتم نمی دونی چته...!

 

 

+ تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:31 نويسنده ؟؟ |

یکی مثه خودم...

دوست داشت حرفاشو بذارم توی وبم...

اما من بهش گفته بودم که ....

:

یه اتاقی باشه گرمه گرم......روشن روشن........تو باشی منم باشم.........کف اتاق سنگ باشه
سنگ سفید.......تو منو بغلم کنی که نترسم........که سردم نشه.........که نلرزم.......
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار........پاهاتم دراز کردی........منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه
دادم.......با پاهات محکم منو گرفتی.......دوتا دستتم دورم حلقه کردی.........
بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!بعد چشماتو میبندی......
بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!بعد شروع میکنی اروم اروم تو گوشم قصه
گفتن.....یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمیشن.......میدونی؟میخوام رگ بزنم.......
رگ خودمو........مچ دست چپمو.......یه حرکت سریع........ یه ضربه عمیق........بلدی که؟؟!
ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم.......تو چشماتو بستی........نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم
.....نمیبینی که سریع میبرم.......نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای سفید........نمیبینی دستم
میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی.........
تو داری قصه میگی......... من شلوارک پامه........ دستمو میذارم رو زانوم........خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا........قشنگه مسیر حرکتش.......قشنگه رنگ قرمزش.........حیف که
چشمات بسته ست ونمیبینی......تو بغلم کردی.......میبینی که سردم شده......محکم تر بغلم میکنی
که گرم بشم........میبینی نامنظم نفس میکشم.......تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!
میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم........میبینی دیگه نفس نمیکشم.........!
چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن........از تنهایی مردن........از خون دیدن........
وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم.......مردن خوب بود.اروم اروم.......گریه نکن دیگه.......
من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!بعدش تو همون جوری وسط
گریه هات بخندی.........گریه نکن دیگه خب؟؟؟!دلم میشکنه......دل روح نازکه.......نشکنش خب؟؟!!

+ تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 18:10 نويسنده ؟؟ |

نمی خوام توهین کنین..

نه به من نه به دوستام

من کسی رو زور نکردم بیاد نوشته هامو بخونه

آره مزخرف می نویسم

اما می خوام بنویسم...

تا حالا نمی خواستم جنسیتم مشخص شه به دلایلی اما حالا همه چیزو میگم...

من خستم

خیلی هم خستم

من چرت می نویسم اما چرت نوشتن رو دوست دارم

هرکی هم با من مشکلی داره و می خواد عقایدش رو به من بگه خصوصی آدرسش رو بذاره من میام و شمارمو واسش میذارم تا با من بحث کنه

به دلایلی نمی تونم مشکلم رو بگم

اما واسه اینکه ذهنم آروم شه می خوام بنویسم و بدونم چند نفر تو این دنیا مثه منن

لا اقل چندتاشون رو بشناسم تا دلم آروم بگیره

فقط یه نفر تا الان می دونه من چه کارایی کردم

مثه همه ی شما ها منم نمی دونم جنسیت اون چیه

اما از اون یاد گرفتم که اینطوری بهتر با بقیه ارتباط برقرار کنم

به تشویق اون دوستم و اراده ی خودم از یه چیزایی کناره گرفتم

عذاب می کشیدم چون کسی بهم نمی گفت نگرانتم

اما اون دوست بهم گفت

بهم گفت نگرانتم

دلداریم داد...

من گیجم

به خاطر خیلی مسائل

سحر جان من تا توهین نشنوم حرفی نمی زنم

اولین کامنتت پر از توهین بود اگه هم من حرفی زدم ببخشید

اما اگه می خواین حرفی بزنین و توهینی کنین(رها)فقط طرف حساب منم نه دوستام

پس نه به میثم نه به هیچ کدوم از دوستام توهین نکنین...

اگه دوستام بخوان من خودم رو معرفی میکنم اگه هم نه من همینطور ناشناس میمونم

 

 

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 18:52 نويسنده ؟؟ |

توهین

توهین...

وقتی به کسی توهین نمی کنی دهنش رو باز میکته و یه مشت مزخرف میگه...

من به کسی توهین کردم؟

من کسی رو مخاطب قرار دادم؟

یه چیزایی تو زندگیم هست که خستم کرده...

به کسی ریطی داره؟

من ادب رو نگه داشتم...

فقط از خودم گفتم

اگه کسی زندگی رو دوست داره خوب خوش به حالش..

مگه من بخیلم؟

من از خدامه همه شاد باشن...

من به خدا توهین کردم؟

منم به خدا اعتقاد دارم پس اجازه نمی دم چرت و پرت بگم

من فقط از خودم می نویسم........

اینم واسه باره صدم..

درشت می نویسم تا حتی اونایی که کورن ببینن:

وبلاگ من مذهبی نیست!

               یه وبلاگ شخصیه.....

اعتقاداتم به خودم مربوط میشه

پس خواهشن اینجا به کسی توهین نشه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه جواب مذخرفی بهم میدی...(با کمی سانسور)

 

دینگ دینگ..دینگ دینگ اس ام اس

سلام نفسم من بیدار شدم

؟؟؟:پ...م دیگه باهات کاری ندارم...سعی میکنم همه چیو فراموش کنم..

پس من چی؟من دل ندارم؟من..........................بیب..................................(سانسور)

............................بیب.....................(سانسور)

.........بیب..................................................................(سانسور)

اهههههههههههههههههههههههه

اصلا من چی دارم مینویسم؟

این چیزا چیه؟

موضوع ندارم

همش تکرار

تکرار

تکرار

تکرار

...............................(متن حذف)...........................................................................

دلم میخواد با سر برم تویه آب یخ....

بذارم مغزم منجمد بشه تا دیگه نتونه کار کنه

؟؟؟:همین الان هم کارنمی کنه

گیجم

نمیتونم انتخاب کنم....!!!!!!!!!!!

HELP  ME....!!!PLZ

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 13:54 نويسنده ؟؟ |

چشماتون رو ببندید

نامردی کردم

گناه کردم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:هوس کردم......

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 21:1 نويسنده ؟؟ |

i don.t need s.e.x

 

...life fucks me

 

______________________________

توهین...

توهین...

دهنت رو ببند..

گوشاتو بگیر..

اما باز می شنوی:

                            خاک بر سرت بی عرضه ی هرزه

+ تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 18:8 نويسنده ؟؟ |

اعتقاد دارم......

به همه چی..!!!

به خودم

به خدای خودم

به تمام مقدسات

کاری به اعتقادات کسی ندارم.....

پس به مقدسات هیچ دینی توهین نکنین...

چون وبلاگ من مذهبی نیست...

دلمم نمی خواد دیگه تو این مسائل دخالت کنم

حتی کامنت خصوصی..!!!!!

+ تاريخ جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:0 نويسنده ؟؟

یکی

دو تا

سه تا

چهار تا

......

............

......................

دارم تعداد نامردای اطرافم رو میشمارم.!!!!

نخیر..انگار یه مرد اینجا نیست...

ها؟

تو؟

تو مردی؟

نمی بینم.....

دستتو ببر بالا...

اه نمی بینم....

همه دستاشون پایینه.

چه افتخاری میکنن به ذات کثیفشون....

میخندن و میگن:

بابا (ـــ؟ـــ )تو مردونگی...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:چرا چرتو پرت میگی تو؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بدجور به خون ویار دارم...!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:هی تو..نیا طرفم.....به خونت تشنم....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیگه دارم واقعا عق میزنم.....

حتی به حرفا و نوشته های مذخرف و بی سر ته خودم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

؟؟؟:خوبه آخر فهمیدی چه آدمه مذخرفی هستی...!!!

 

+ تاريخ پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 19:50 نويسنده ؟؟ |

,
I hate how hate can last,
I hate how we're so crass,
I hate how I can sing bass,

I hate my sex appeal,
I hate not knowing what is real,
I hate how I'm always wrong,
I hate how I sound sing-song,

I hate how I know I'm right,
I hate how they always fight,
I hate how I turn to waste,
I hate that I love your face,

I hate how I change my mind,
I hate that I can't unwind,
I hate the span of Time,
I hate that you're not always mine,

I hate how the hate is gone,
I hate how it lingers on,
I hate how this is in a movie,
I hate that I didn't think of it originally,

I hate how everything's the same,
I hate that my life's half lame,
I hate how I can't rewind,
I hate that you are so kind,

I hate that I hate so much,
I hate that love ain't enough,
I hate the emotions inside,
I hate that I ever lied,

I hate when you pinch my teet,
I hate that I overheat,
I hate my reddened cheeks,
I hate that my climax speaks,

I hate how my room's a sty,
I hate that my hate's a cry,
I'd hate to die/lie,
I hate. Why?

دلم خواست عکس بذارم 

شاید بتونم عقده هامو با عکس خالی کنم..!!!

 

راستی...

میخواستم بگم واسم سیاه بپوشین......

افکارم دارن می میرن...

مردن جسم چه فایده ای داره؟؟؟؟

روحم مرده...

فکر کنم اسم وبلاگ رو باید عوض کنم بذارم:

                                                                  من..یک مرده..!!!

 

من:مرده

من:مرده

من:مرده

من:مرده

من:مرده

من:مرده

                     من:خط خوردم...!!!

به دلیل مردن این جانب یعنی:من خط خوردم

اه

اه

اه

بس کن دیگه مذخرف...............................................................................

نمی خوام

نمی خوام

عاشق مذخرف نوشتنم

مثل این:

اشبسیلسعفبسغعفلبسغفلبسعفبغسفیباسلیباسیلبسایلبسایلبعغفسبغسفباسلیبعهکثص۶ق۷حص۶عهقبا/سمیس/تیلاتسلفبعهصقف۶۹۷۸صقسیسهیغبسغیبلرگ/شسیعحخش۹قفخ۹عغهلغعبغلعف۶۹

بذار بخندم

بذار به مذخرف بودن خودم بخندم

انقدر بخندم که همه ی زندگیمو عق بزنم و  بالا بیارم

هوووووووووووع

Love | Hate Ink Blot

+ تاريخ دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 21:54 نويسنده ؟؟ |

لعنت             به                 خودم

لعنت             به                    تو

لعنت             به                 .........

تا خرخره پرم......

پستهام مخاطب نداره

اما همیشه انگار دارم واسه کسی می نویسم......

بدون هیچ مخاطب!!!

تو؟

این ((تو)) کی می تونه باشه؟؟

من؟

تو؟

کی؟

مخاطب می خوام...

چیو کی بهتر از این زندگی لجنی که توش دارم جون می کنم؟

چرا فکر می کنی نا امیدم؟

من فقط نمی خوام فکر کنم......

به هیچی..........

این یعنی آرامش

آرامشم حرمت داره

                                                                نجسش نکن

.......................................................................

دوست داشتم به این پست اضافه کنم....

هه زیر گل رفتم

تا نیم تنه

سیگار تو دستم داره دود میشه

لذت داره شکستن من؟

غروری نمونده چون شکستم از هم

حس میکنم این سیگارکه تموم شه خودمم تموم میشم.......

خیلی ساده

خیلی راحت

حتی مست شدنم دوای دردم نیست....

دلم می خواد انقدر بخورم که از همه جام بزنه بیرون..

بعد بشینم  با صدای بلند گریه کنم و هرچی تو دلمه داد بزنم.......

دلم می خواد برم زیر بارون و هرچی که دیدم فراموش کنم..

فایده نداره

انقدر آلودم که حتی الکل هم وجودم رو ضد عفونی نمی کنه....

سیگار تموم شد.....!!!!

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 22:21 نويسنده ؟؟ |

دلم خواست به این پست اضافه کنم...

نمی دونم چرا

زل زدی به آینه...

با چشمای سیاه به اصطلاح قشنگت..!!!!

حالا دیگه چی از این چشمای قشنگ مونده؟

۲تا حفره ی تو خالی سیاه.....

بدون هیچ حسی..........

بی روح...

سرد..

سردتر از قلب تو...

لبام خشک شده.خیلی وقته

باید با الکل تر بشن...

۱قطره

۲قطره

خون

کینه

لذت

از من فاصله بگیر..!!!

........................................................................................................................................

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ERROR

ERROR

ERROR

مغزم در حال error دادن.....

کارهای تکراری

بی خوابی

نه عاشق

نه شکست خورده

از کینه خوشم میاد...!!!!

اما نتونستم هیچ وقت حسش کنم.......

بده مزه شو بچشم

اه لگد نزن....صدای قلبت میاد عزیزم.....

قربانی چی؟

هوس کی؟

قطره قطره اشکات...................

باید چیکار کنیم عزیزم؟

تو که نمی تونی بیای تو این دنیای نجس..........

مامانت ویار داره

ویار به کینه.....

ویار به خون

ویار به حرمت...اما نه حرمت نجس

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 21:27 نويسنده ؟؟ |

 

حس میکنم بوی مرده میاد.....

خندداره؟؟؟آره می دونم...اما من چرا باید اینقدر تغییر کنم؟؟؟

آمار وبلاگ نمی خوام.....

فقط می خوام بنویسم....

از گذشته..از آینده

از خودم ...از تو...از احساسم....

از قلبم......

قلبی که داشتم و می تونستم هنوزم داشته باشم.......

اما باید می نداختمش دور....

باید پا میذاشتم رو همه چیم....

دیگه حرمت واسه هیچی نمونده...

نجسش کردی.........

من این حرمت نجس رو نمی خوام.......................

..............................................................................................................

بذار بو بکش...

هووووووممممممممممممم

هه....

حس میکنم تنم بوی خودم رو نمی ده؟

 

نمی دونم بوی کیو میده......!!!!

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 17:41 نويسنده ؟؟

زندگی

به علت مذخرف بودن خط خورد!!!!!!!!

                       

 

                                                                                      پایان

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:6 نويسنده ؟؟ |

      دارم نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرین می کنم.می شنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوی؟

نفریـــــــــــــــــــــــن!!

+ تاريخ شنبه دهم مرداد 1388ساعت 19:4 نويسنده ؟؟ |

تک تک نفسهایت بوی هوس می دهد

آه نفس بکش بذار توی هوست غرق بشم

حس برتری بر حس مردانگی تو...چه لذتی داره..نفس بکش..

می تونم حس نیازت به جنسم و حس کنم..

نگاهم به چشمهای پر از شهوت تو

مردمک چشمهای من

سردی...بی خیالی..نفرت ..عطش خون

داغی لبهام روی رگهای تو

یک فشار..انفجار خون..لذت

ترشی طعم خون

قهقهه های من

درد تو

توی دستهای من..در اوج هوس...عزیزم مرگ رو حس کن

+ تاريخ شنبه سوم مرداد 1388ساعت 21:49 نويسنده ؟؟

چه ایستاده ای با دیدگانت می بلعیم
سر تا پایم غرق خیره گیت شده
حرم نفسهایت صورتم را که نوازش می دهد
تمام قد
سر تا پا میلرزم
داغ داغ داغم
هوی یم هواست
زنانگیم لزج شده
در انتظار بلعیدن مردانگیت
چسبیده ای به من
چسبیده ام به تو
عریان عریانند
روح و جسمم
سلولهای آغوشت سلولهای آغوشم را هورت کشیده است
سستم و کرخت فرق سر تا نوک انگشتان پایم
عنان از کف بریده ام
بازیم ده در آغوشت...
+ تاريخ شنبه سوم مرداد 1388ساعت 12:26 نويسنده ؟؟ |

بیا به طرفم...

اینجا دیگه آخر دنیاس و بن بست همه ی آرزوهاته!

منو در آغوش بگیر!

هرچند میدونی که آغوش من امشب تابوت جسم تو خواهد شد!

لبخند بزن به من!

این آخرین لبخند توست و چشمان تو آخرین تماشا را در خود میریزند.

دیوارها حیرانند!

من چگونه میخواهم خون تو را به صورت پنجره ها بپاشم؟

این ساده ترین کار دنیاست...

بوسه مرگ بر روی لبهای تو می شکفد!

این تاوان خیانت روی زمین خداست!

می شمارم

۱

۲

۳

پایان!

آخرین نفست را میکشی و بعد من....

قطره قطره خون تورا می مکم!

چه لذت عمیق وصف نا پذیر سرخ رنگی...

+ تاريخ شنبه سوم مرداد 1388ساعت 12:23 نويسنده ؟؟

calming down I, sad days, acrylic on canvas, 158 x 101 cm. Thrown paint. By Asbjorn Lonvig, artist.

اتاقم بوی هرزگی میده....

تنم بوی خودم رو نمی ده

حس میکنم نامردم

حس میکنم دست مالی شدم

حس میکنم دست خوردم!!!!

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 22:8 نويسنده ؟؟ |

سلام

این پست رو واسه کسی میذارم که کامنت خصوصی داده بود.....

محل زندگیه من رو درست حدس زدی ولی نه از پسرای ولگرد اون منطقه ام نه از دخترایه اندیشه سازان یا هر زبانکده ی دیگه....

یه زمانی تو اون منطقه درس میخوندم...

اما مهم نیست دخترم یا پسر...

لطفا دفعه ی دیگه یا اسمت رو بنویس یا یه نشون از خودت بده چون کامنت های بی نشون رو جواب نمی دم......

فکر کنم دیگه جوابتون رو گرفتید

ممنون.....

                                            ؟؟؟

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 21:44 نويسنده ؟؟ |